آرشیو | درباره ما | ارتباط با ما
  صفحه آغاز  تازه ها    اخبار    گفتگو    يادداشت    طنز    صوت و تصوير    معرفي کتاب    پيوندها    نسخه همراه   
     پنج شنبه 18 شهريور 1389 - 09:29      Thursday 09 September 2010      |          

  تازه ها
اختصاصي
انتشار فيلمي سفارشي عليه جهان اسلام
اختصاصي
رسانه هاي ايتاليايي روزنامه كيهان را"پراواداي ايران"خواندند
اختصاصي
آيا سارا دچار بيماري سرطان شده است؟
درآستانه انتخابات؛
حزب اوباما چشم‌انداز تيره‌اي پيش رو دارد
وکيلي که تمام موکلينش جرم امنيتي دارند
روز واقعه؛
در17 شهريور سال 57 چه گذشت؟
رهبر معظم انقلاب:
فصل توانائي و جهش در كشور فرا رسيده است
تعيين تكليف سفيرسوئد براي قوه قضائيه !
سردار ! باباي من جاماند
شهرري طبق قانون مستقل است
اختصاصي
چند نكته تازه در باره انتصاب4 نماينده رئيس جمهور
اختصاصي
تجاهل يك سايت براي تخريب رئيس جمهور

آرشیو

 

  پربیننده‌ترین اخبار
آخرين نظرسنجي انتخاباتي به روايت الف

اختصاصي پايانيوز/
حراج غرور ملي روي شن هاي سرد كاخ اليزه (1)

اسامي مؤسسات غيرمجاز اعزام دانشجو به خارج

اختصاصي پايانيوز/
توهين عجيب سايت جهان نيوز به هم ميهنان آذري زبان

بيانيه جديد ميرحسين موسوي:
آخرين پرده نمايش «اغتشاش»

اولين واكنش مير حسين موسوي به بيانات رهبر معظم انقلاب

سرود زيبايي به نام احمدي نژاد

اختصاصي پايانيوز /
مدرك تحصيلي رهنورد و عيار قانون گرايي موسوي

لغو بخشنامه شهيد رجايي پس از دو سال با امضاي ميرحسين موسوي/ اختصاصي پايانيوز
ميرحسين موسوي: با کساني که شلوار گشاد، بلند و ضخيم نپوشند برخورد قاطع خواهد شد

پس از سپري‌كردن تعطيلات در شمال كشور؛
فائزه هاشمي روز عاشورا هم به اغتشاشگران پيوست


شنبه 10 بهمن 1388 - 12:25
اختصاصي پايانيوز/
دايره تناقض در «به سوي سرنوشت»
هاشمي رفسنجاني به دنبال چه سرنوشتي بود

 کتاب «به سوي سرنوشت» يادگشت خاطرات سال 1363 علي اکبر هاشمي رفسنجاني است. هر چند اين كتاب هفتمين كتاب خاطرات هاشمي است كه از سوي دفتر نشر معارف انقلاب، انتشارات ويژه خاطرات وي، انتشار مي‌يابد، اما به واقع درون مايه اي متفاوت از ساير کتابهايش را در بردارد. در تمام كتاب‌هاي قبلي خاطرات روزانه هاشمي رفسنجاني ثبت شده است. نکته جالب اما در اين کتاب اين است که اين کتاب در بحران‌ هاي گاه و بي گاه سال‌هاي آغازين انقلاب و داشتن مسووليت‌هاي متعدد ايشان نگاشته شده است؛ سالهايي که روزها از آن مي گذرد، روزهايي که هاشمي رفسنجاني به عنوان خطيب نماز جمعه تهران و فرمانده جنگ در پشت تريبون نماز جمعه قرار مي گرفت و با برشمردن پيروزي هاي به دست آمده در جبهه هاي جنگ و استحکام پايه هاي انقلاب وعده پيروزي نهايي را مي داد.

هاشمي رفسنجاني اکنون در کسوت رييس مجلس خبرگان رهبري و رييس مجلس تشخيص مصلحت نظام به تعبيري هنوز هم در حال مبارزه مي کند. اما مبارزه اي که پس از تحولات تير 84 و خرداد 88 ديگر با آن اظهارنظر و گفته ها همراه نيست و رنگ و بوي ديگري يافته است.

در هنگامه اي که هاشمي رفسنجاني دوري از محافل و اظهارنظرهاي سياسي را برگزيده بود چاپ مجموعه خاطرات وي در سال 1363 با عنوان «به سوي سرنوشت» باز هم وي را از متن حاشيه به بطن حاشيه کشاند.

در نگاه اول وقتي کتاب به سوي سرنوشت را ورق مي زنيم، متوجه مي شويم كه راوي کتاب نگاهي نو و تا حدودي متفاوت به گذر روزهاي فرمانده عالي جنگ در سال 1363 را ترسيم مي کند. داشتن مسئوليت هاي سنگين نظامي و سياسي هاشمي در سال 63 مورد تصديق بسياري بود، اما ايشان در برخي از قسمتهاي کتاب نظير آنچه که در خاطرات دوشنبه 22 بهمن و جمعه 4 آبان آورده است، مي نويسد: که آن روزها کاري براي انجام دادن نداشته است و از آن به عنوان اوقات فراغت ياد مي کند.

هاشمي در اين كتاب مي نويسد: در ايام فراغت کتاب مي خوانده و فيلم سينمايي «ميلاد» را مي ديده است.

وي در ادامه اگر چه آن را ساخته «کساني ديگر» مي داند، ولي به جهت سرگرم کنندگي و بافت ساختاري در کل خوب ارزيابي مي نمايد.

يکي از نکات جالب در کتاب اين است که او بخشي از وقت خود را به تفريح و ديدن تلويزيون مي گذراند و اگر چه فرمانده عالي جنگ است، اما خبر غرق شدن يک نفت کش بر اثر حمله عراق را از سيد احمد خميني مي شنود.

او که به عنوان رييس مجلس و يک انقلابي پيشرو مورد اعتماد همه ـ حتي نيروهاي انقلاب ـ قرار مي گيرد، اما در جلسات برگزار شده بر عليه آنان نظر مي دهد، راي صادر مي کند و خواستار سختگيري بيشتر بر دادستان انقلاب در برخوردهايش با ضد انقلاب مي شود.

نقش هاشمي در طول دوران رهبري امام (ره) از نقاط مهم قابل بررسي است. در ماجراي مربوط به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شوراي امنيت براي پايان دادن به جنگ هشت ساله ايران و عراق مطالبي عنوان و اسنادي منتشر شده است که بحث آفرين است.

بستر حاکم بر به سوي سرنوشت حاکي از آن است که هاشمي از ابتدا راه و سرنوشت خود را در روحيه يک انقلابي جستجو نمي کرده است، بلکه تم اصلي کتاب آن را يک رويداد قلمداد مي کند.

اگر چه پيشتر وي در مصاحبه اي درباره فرماندهي جنگ گفته بود: بالاخره قاطعيت در فرماندهي در جاهايي لازم است، اما روحيه من اين نبود و اما باور عمومي بيش از اين بود.

حذف شعار مرگ بر امريکا
هاشمي در خاطره شنبه 11 اسفند اين چنين مي نويسيد: اول شب آقاي دكتر ولايتي آمد. درباره سفر آينده‌ام به ژاپن و چين مذاكره كرد. من گفتم نظر من اين است كه در صورت پيروزي در عمليات امام دستور بدهند كه شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر شوروي» از موضع قدرت حذف شود.

اين نوشته شايد چالش برانگيز ترين بخش اين کتاب است که بعدها شايعه عدم صدور مجوز وزارت ارشاد و تاييد مرکز نشر آثار امام را براي چاپ دوم را به همراه داشت.

هاشمي رفسنجاني در صفحه 173 و در نقل خاطرات خود از روز پنج شنبه 14 تيرماه  چنين مي نويسد: نماينده شوشتر هم آمد و پيشنهاد قطع شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي را مي داد. گفتم به طور اصولي تصميم گرفته ايم ،امام هم موافقت كرده اند، ولي منتظر فرصت هستيم.

اين موافقت اصولي امام که هاشمي از آن ياد مي کند در حالي است که امام در قسمتي از وصيت نامه خود آورده است: آنچه به من نسبت داده يا مي ‌شود مورد تصديق نيست، مگر آنکه صداي من و يا خط و امضاي من باشد با تصديق کارشناسان يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.

همه اينها بيانگر اين است که آن صحبت ها هاي بين امام و هاشمي در هيچ جاي ديگر بيان نشده است، چرا که اگر چنين بود قطعاً آن سند و مدرکي که امام بر آن تاکيد داشته ثبت مي شد.

هاشمي رفسنجاني در بخشي ديگر از اين کتاب از مخالفت صريح خود با شعار مرگ بر آمريکا و بعدها مرگ بر شوروي مي گويد.

هاشمي در ادامه خاطرات 11 اسفند مي‌نويسد: نظر من اين است كه در صورت پيروزي در عمليات بدر امام دستور بدهند شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر شوروي» حذف شود. نکته جالب هم همين جاست که وي در خاطره 11 اسفند ديگر نامي از امام نمي برد و صرفاً بر تاييد ديدگاه نظر خود اصرار دارد. اگر اين گفته هاشمي را با نقل وي از ديدار با امام در خاطره 14 تير مقايسه کنيم به اين نتيجه مي رسيم که وي از همراهي نظر امام با اين ايده سخن گفته است، اما پس از گذشت 7 ماه ديگر نقل قولي از امام را قيد نمي کند. اين در حالي است که در سخنان و دستورات امام پس از اين تاريخ نظير گفته ايشان در 25 اسفند همان سال چيز ديگري ديده مي شود.

مذاکره با غرب از سويي امام با هدايت حج به سوي برگزاري مراسم برائت از مشرکين در سال 66 يعني 3 سال پس از اين ادعايي که هاشمي در آن صحبت از مذاکره با امريکا به ميان آورده است در اقدامي عملي مسيري غير از آنچه مورد ادعاي هاشمي در اين کتاب است را برداشته بودند، اما اين مسير را هاشمي همچنان ادامه مي دهد. چنانچه در آخرين مورد هاشمي در خطبه خود در نماز جمعه تهران گفت: امريکاييها بايد راه درست را انتخاب کنند و مذاکره بهترين راه است.

در جايي ديگر با ادامه مذاکره خواستار ارتقاي سطح مذاکرات شد. اين گفته هاشمي را اگر با گفته هايش در مقام يک فرمانده جنگ در سال 63 که در پشت تريبون نماز جمعه اعلام مي کرد کنار هم بگذاريم به برداشتي ديگر مي رسيم.

جالب آن است که در اين کتاب نيز نمونه هاي مشابهي وجود دارد که وي بر خلاف خطبه هاي هميشگي اش در سال 63 خواستار مذاکره با اروپا براي پايان جنگ شده بود.

اما آنگاه که هاشمي در قسمتي از کتاب وقتي با شدت مخالفت جامعه و دفتر امام مواجه مي گردد به شيوه يک سياستمدار کارآزموده آن را براي انحراف افکار عمومي جهان از عمليات سرنوشت ساز ـ که شعار مخصوص هاشمي بود، اما هيچگاه محقق نشد ـ و کاسته شدن فشارهاي بين المللي مي داند.

کناره گيري امام از رهبري

هاشمي رفسنجاني در ادامه و در قسمتي ديگر از به سوي سرنوشت از تمايل امام براي كناره‌گيري از رهبري در سال 1363 اين چنين مي گويد: به زيارت امام رفتم. مدت زيادي خدمتشان در اندرون نشستم. تمايل به انزوا در امام پيدا شده است. تاكيد كردم كه لازم است بيشتر با مردم حرف بزنند. احتمال كناره ‌گيري كامل را مطرح كردند. درخواست كردم كه ديگر نفرمايند و مصلحت نيست.

جالب اين جاست که ذکر اين سخنان از سوي هاشمي حتي اين زمان هم شگفتي بسياري از نزديکان امام را در پي داشت؛ همچنان که در هما ن سالها که نزديکان اما با ديده ترديد به اين گفته نگاه مي کردند.

نامه جامعه مدرسين
مخالف امام با ادامه كار حزب جمهوري اسلامي از ديگر قسمتهاي خواندني کتاب است که اين مساله سبب ملاقات‌هاي بسيار و  مذاكرات و توجيهات فراوان با ايشان گرديده است، اما نتيجه حاصله آن چنان كه در به سوي سرنوشت آورده شده است شامل: ممنوع شدن ائمه جمعه از عضويت در حزب توسط حضرت امام، ممنوعيت افراد بسيج از عضويت در حزب كه با آنچه هاشمي در کتاب از آن تعبير مي کند حزب را لاغر مي‌كرد و كارايي و اعتبار آن را كاهش مي‌داد.

در نهايت اين نکته در ملاقات 12 اسفند هاشمي با امام قابل توجه است كه امام نظر مساعدي با اصل حزب ندارند و نظر ايشان اين است كه روحانيون در حزب نباشند ولي نهي نكرده‌اند، اما ائمه جمعه را قاطعاً از عضويت در حزب منع كرده‌اند. ضمن اينکه با انحلال حزب هم مخالفت ندارند، ولي دستور انحلال نداده‌اند. بدين ترتيب مي‌توان با استناد به اين گفته ها به روشني تضاد و تقابل و مخالفت صريح با حزب‌گرايي و حزب ‌سازي در مرام و مشي امام برداشت کرد.

اگر بتوان از دست نوشته هاي هاشمي اين چنين نتيجه گرفت چگونه است که خود ايشان، ناطق نوري، كروبي و حتي عسكر اولادي و ديگر مدعيان هم ‌سويي و نزديكي عاطفي با امام با حزب‌ سازي و حزب ‌گرايي به نقطه مقابل ديدگاه امام اقدام نموده اند؟

مطلب ديگر که در نامه جامعه مدرسين به هاشمي و پاسخ وي يافت مي‌شود هم از قسمتهاي خواندني کتاب است. اين نامه‌ها مربوط به يك خطبه هاشمي است كه در آن به مساله اقتصاد كشور و نكته‌اي در ارتباط با باورها و احكام شرعي پرداخته شده است. دفاع هاشمي رفسنجاني از كنترل محض اقتصاد توسط دولت و مخالفت صريح با خصوصي ‌سازي، تاكيد وي بر آمار و ارقام گزارشات اقتصادي توسط مراكز رسمي دولت و نفي هرگونه تحليل و گزارش اقتصادي و غير آن، نهي كامل جامعه مدرسين از مخالفت با گزارش‌هاي رسمي دولت در مورد مسايل اقتصادي ـ با اين توضيح كه مخالفت با آمارهاي دولتي، مسؤولان سطح بالاي جمهوري اسلامي را متهم به «دروغگويي و اغوا كردن» مي‌كند، تذكر هاشمي به جامعه مدرسين به عنوان منتقدان برنامه‌هاي اقتصادي دولت و مخالفان با آمار ارائه شده از سوي وي و غيرواقعي خواندن آن با اين عبارت كه: مشاوران شما عينك تيره سوء ظن به مسؤولان اجرايي به چشم زده‌اند، توصيه‌ وي به جامعه مدرسين مبني بر تشويق دولت در اقدامات اقتصاد دولتي و جلوگيري از اختلاف‌ها براي خلع سلاح مخالفان، تأكيد تصريح وي به اين كه هدف من حمايت از محرومان و جلوگيري از برداشت‌ هاي كاذب و بي‌مورد مال‌اندوزان و سودپرستان است كه در اين روزها ممكن است به فكر افتاده باشند كه در آينده به اسم آزادي اسلامي منابع ثروت مردم و جامعه خوان يغماي آن‌هاست. از جمله تعابير و گفته هايي است که هاشمي در اين بخش از کتاب ذکر مي کند.

در اين ميان مي توان از هاشمي پرسيد که چرا آن روزها يك انتقاد هر چند ساده جامعه مدرسين با اتهام سنگين «عينك تيره سوءظن» از سوي هاشمي پاسخ داده مي‌شود، و بعد ها چه اتفاقي افتاد كه مواضع هاشمي متفاوت از زماني شد كه دل نگران دست اندازي يغماگران بر ثروت مردم و جامعه بود؟ و به همين دليل در حمايت از محرومان عليه جامعه مدرسين فرياد مي کرد؟

مطلب ديگر نامه جامعه مدرسين اشاره به سخنان هاشمي در تقبيح تراشيدن سر است كه آن را خلاف سنت ابراهيمي خوانده‌اند و قبح بيشتر مسأله را در تقارن گفته‌هاي هاشمي با زماني كه ايام حج تمتع و حكم شرعي تراشيدن سر حجاج بوده، ذكر نموده‌ اند.جامعه مدرسين به ويژه به اين جمله هاشمي تأكيد كرده‌اند كه وي «تراشيدن سر را از سنت‌ هاي بت‌پرست ‌هاي طرف‌هاي شرق با تعبيرات طنزگونه و اهانت‌آميز نسبت به مقام علماء اعلام خوانده است. »

البته پاسخ هاشمي هم که در ادامه آورده است بيش از پيش نگرش او را به مسائل شرعي و موقعيت ‌شناسي و ملاحظات نسبت به باورهاي ديني و مذهبي مردم را مي‌نماياند.

پس از خواندن اين کتاب و بسياري از قسمت هاي ديگر ـ که مجال پرداخت به آن در اين مقال کوتاه وجود نداشت ـ آنچه موجب سردرگمي بسياري از خوانندگان به سوي سرنوشت مي شود تفاوت گفتمان و ادبيات اين خاطرات با سخنان رسمي وي در آن تاريخ است. شايد به همين دليل باشد که بسياري معتقدند که بايد يا در مستند بودن دست نوشته هاي سال 63 هاشمي ترديد کرد يا اينکه بايد آن را در قالب تفاوت هاي درون و بيرون يک سياستمدار تفسير نمود؟

ارسلان مرشدي 



نظر شما نظر شما
 
صفحه آغاز  تازه ها    اخبار    گفتگو    يادداشت    طنز    صوت و تصوير    معرفي کتاب    پيوندها    نسخه همراه   
© پایا نیوز 1388 - نقل اخبار با ذکر منبع آزاد است